درمان با سلولهای NK همراه با واکسن DC، بهبود چشمگیری را در سرطان کبد در مراحل پیشرفته نشان میدهد.
یک دستاورد پزشکی اخیر در ایمونوتراپی امید تازهای برای بیماران مبتلا به سرطان کبد در مراحل پایانی، به ویژه آنهایی که گزینههای درمانی محدودی دارند، فراهم میکند. در یک مورد پیشگامانه از ژاپن، بیماری که از کارسینوم پیشرفته هپاتوسلولار (HCC) رنج میبرد، یک درمان ترکیبی نوآورانه شامل سلولهای کشنده طبیعی (NK)، واکسنهای سلولهای دندریتیک (DC) و نیوولوماب دریافت کرد که منجر به بهبود چشمگیر تنها در شش هفته شد.
بیمار که مبتلا به HCC در مراحل پایانی و متاستازهای گسترده به غدد لنفاوی، ریهها و استخوانها تشخیص داده شده بود، با درمانهای سنتی پیشآگهی ضعیفی داشت. با اختلال عملکرد شدید کبد، تعداد کم لنفوسیتها و حداقل ذخیره کبدی، تیم پزشکی او گزینههای کمی داشت. آنها یک رژیم ایمونوتراپی جامع را آغاز کردند که واکسنهای DC را با نیولوماب ترکیب میکرد و سلول Nk درمان هر سه هفته یکبار و در طول سه دوره انجام میشود.
به طرز شگفت انگیزی، تنها پس از شش هفته درمان، عملکرد کبد بیمار به طرز چشمگیری بهبود یافت و از طبقهبندی Child-Pugh از C (پایینترین حد ممکن) به A (وضعیت بسیار سالمتر) منتقل شد. این تغییر با کاهش قابل توجه اندازه تومور، ناپدید شدن آسیت و کاهش نشانگرهای تومور همراه بود.
سلولهای NK یا سلولهای کشنده طبیعی، نوعی سلول ایمنی با توانایی ذاتی در شناسایی و از بین بردن سلولهای غیرطبیعی، مانند سلولهای سرطانی، بدون نیاز به آموزش قبلی هستند. این امر آنها را در هدف قرار دادن سریع و از بین بردن سلولهای تومور بسیار مؤثر میکند. با این حال، در بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن یا سرطانهای پیشرفته، اثربخشی سلولهای NK میتواند به خطر بیفتد. برای پرداختن به این موضوع، محققان رویکردهایی را برای افزایش فعالیت سلولهای NK از طریق مهندسی ژنتیک و درمانهای ترکیبی توسعه دادهاند.

در این مورد، درمان با سلولهای NK با یک واکسن DC که برای فعال کردن سیستم ایمنی بیمار طراحی شده است، و نیولوماب، یک مهارکنندهی نقاط بازرسی که توانایی سرطان در فرار از پاسخهای ایمنی را مسدود میکند، همراه شد. تا ششمین دوره درمان، سیتیاسکنها کاهش قابل توجهی در اندازه تومور را نشان دادند و وضعیت کلی بیمار به اندازهای بهبود یافت که بتوان به یک رژیم شیمیدرمانی استاندارد روی آورد. نتایج آزمایشگاهی همچنین کاهش قابل توجهی در نشانگرهای تومور، از جمله پروتئین دوم ناشی از کمبود ویتامین K (PIVKA-II) و بازیابی تعداد گلبولهای سفید خون و سطح لنفوسیتهای بیمار را نشان داد.
این مورد، نشانهی امیدوارکنندهای از این است که چگونه ایمونوتراپی، بهویژه درمانهای مبتنی بر سلولهای NK، میتواند برای بیماران مبتلا به سرطانهای پیشرفته که گزینههای درمانی مرسوم محدودی دارند، نجاتبخش باشد. ترکیب موفقیتآمیز سلولهای NK با سایر ایمونوتراپیها مانند واکسنهای DC و مهارکنندههای نقاط کنترل، دری را به سوی امکانات جدید برای درمان سرطان، بهویژه برای کسانی که غیرقابل جراحی تلقی میشوند یا تحمل درمان کمی دارند، میگشاید.
پتانسیل درمان با سلولهای NK برای تغییر شکل پروتکلهای درمان سرطان را نمیتوان نادیده گرفت. این روش نه تنها برای بیمارانی که گزینههای کمی برای درمان دارند، راه نجاتی ارائه میدهد، بلکه راه را برای پیشرفتهای آینده در پزشکی شخصیسازیشده و درمانهای مبتنی بر ایمنی هموار میکند. اگرچه این مورد، کورسوی امیدی را ارائه میدهد، اما نیاز به تحقیقات مداوم را نیز برجسته میکند تا اطمینان حاصل شود که این درمانهای پیشگامانه برای جمعیت وسیعتری از بیماران، در دسترستر و استانداردتر میشوند.
همچنان که حوزه ایمونوتراپی در حال تکامل است، این مورد گواهی بر پتانسیل عظیم درمانهای مبتنی بر ایمنی برای متحول کردن آینده مراقبت از سرطان است.










